این روزها واسم جا افتاده که هیچ چیزی مثل دوستای خوب واسه آدم موندنی نیست
دخترم هر روز داره بزرگتر و خانوم تر میشه، ابراز محبت هاش خنده هاش… انقدر شیرینه برام که دوست دارم هر لحظه پیشم باشه. گاهی هم در مقابل جمله : بابا منم میخوام باهات بیام سرکار، مقاومت نمیکنم و دستای کوچیکشو تو دستم میگیرم و میبرمش
اینکه همش دنبال یکی بگردی که دوستت داشته باشه و وقتی بهت بی مهری میشه دل شکسته بشی، وقتی یه همچین عشقی دارم و به خاطر غم ها و گذشته ها محبت رو ازش دریغ میکنم از خودم بدم میاد. حقشه که همیشه بهش لبخند زده بشه و در آغوش گرفته بشه.
چیزی که شاید مدت ها از من و ما دریغ شد و در کودکی محبتی ندیدیم و در بزرگسالی به گدایی اون در وجود دیگران پرداختیم…
زندگی این روزا رنگ دیگه ای داره، چندتا دوست خوب و صمیمی که تعدادشون از انگشت های یک دست هم کمتره همه زندگی من شدن…

همه اینا رو گفتم که بگم فردا تولد سوگلی عزیز بهترین و قدیمی ترین دوستمه…
سوگل جان برات از خدا از صمیم قلب آرزوی سالی بهتر از همیشه رو دارم، سالی توام با خوشبختی، عشق، پیشرفت، سربلندی و یه دنیا انرژی مثبت که هر روز سعی میکنم برات بفرستم… بهترین بودی و بهترین هم هستی همیشه… کسی که همیشه برام وقت گذاشته و تو روزای سخت کمکم کرده. امیدوارم تو روزای خوشی و شادی بتونم واست جبران کنم






