حرکت و لرزش بال یک پروانه ممکن است منجر به سلسله اتفاقاتی شود که در نهایت توفانی عظیم ایجاد نماید که نیمی از دنیا را درنوردد.
جمله بالا مربوط به تئوری سوال برانگیز اثرپروانه ایه.
چند وقتیه دارم با این نتیجه میرسم که واقعن هراتفاق کوچیکی که میفته باعث و بانی زنجیره اتفاقاتیه که در آینده ممکنه زندگی خیلی از آدما رو عوض کنه.
من زیاد اهل خیال پردازی و تخیلم. به این فکر میکنم که اگر به این قضیه باور و ایمان داشته باشیم که هر کاری از ما میتونه اثر متفاوتی روی دنیا داشته باشه واقعن تحمل زندگی سخت میشه.
چند روز پیش یکی از قسمت های سریال محبوبم Fringe رو میدیدم که تو اون از یکی از این اثرات پروانه ای اتفاق افتاده بود. مردی به همراه پسری که از دنیای دیگه دزدیده بود از دنیای دیگه در حال رفتن به خونه بوده، پسرک کرم شبتابی رو میبینه و اون رو با خودش میبره، دختر صاحب کرم شبتاب برای پیدا کردنش راه می افته و گم میشه.. پدر دختر با ماشین میره که دنبالش بگرده و توی راه تصادف میکنه و میمیره..
داستان خیلی پیچیده تر از این حرفاست
اما دارم به این فکر میکنم که حواسم باشه به زندگیم شاید یه نفر رو که امروز باهاش حرف زدم و به حرفم گوش نکرد رو اگر خودم بهش رسیده بودم الان روی تخت بیمارستان نیفتاده بود… شاید اگر دیروز بهش زنگ زده بودم دیرتر به محل مورد نظر میرسید و تصادف نمیکرد..
روزای بدیه، شاید اگر من خیلی کارا رو نمیکردم الان این اتفاقا نمی افتاد.
میدونید با دونستن این تئوری و تفکر روی اون، نمیتونم بگم که چه کاری درسته و چه کاری غلط..
این حس که بتونی جلوی یه اتفاق رو بگیری و کاری نکنی، با این حال که انتظار اتفاق بدتری رو نداشتی، واقعن تا مرز دیوانگی آدمو میبره..
دوستان دعا کنید.. برای دوست عزیزم..





