امروز این مریضی منو برد تو یه عالم دیگه
بعد از اینکه دیدم دوقسمت دیگه هم از سریالی که جدیدا مشغولشم به اسم True Blood دانلود شده مثل این قحطی زده ها یه قسمت دیدم

True Blood
من عاشق این تیتراژ اولشم مخصوصا اون آهنگ راک اندرول جیس اورِت و بازم مخصوصا این قسمتش که میگه :
I don’t know who you think you are,
But before the night is through,
I wanna do bad things with you.
بعدش هم به وبگردی و چت کردن با دوستان عزیزم گذشت و بعد سر ظهر و شکم گرسنه یه قسمت دیگه از سریال رو دیدم و تو کف قسمت بعدی موندم که تا شب احتمالا تموم میشه…
حالا تصور کنین همزمان با دیدن قسمت هفتم (همون قسمت دومیه که گفتم) یه شیر فاسد رو هم سرکشیدم و بعد از اینکه خوردم متوجه شدم که فاسد بوده (شبیه ماست شده بود ولی من مزش رو متوجه نشده بودم!)
حالا با تمام این تفاسیر الان یه حامد مریض رو تصور کنین که الان با حالت تهوع تقریبا رو صندلی دراز کشیده و داره مینویسیه! حالت منزجر کننده ایه. به قول یارو گفتنی قوز بالا قوز!
یا خر بیار و نمیدونم چی بار کن. زیر لب از صبح تا حالا چندین بار واژگان غریب و نامانوس fu.. و she.. و اینا رو گفتم! باشد که مقبول قرار گیرد…
حالا هم از اونور روز آخری یکی از دوستام دوستش یادش افتاده که برای گرین کارد ثبت نام کنه میخواد عکس و مشخصاتش رو برای منم بیاره
منم با این حالم اصلا حوصله شرکت و با مشتری سر و کله زدن و نمیدونم هی فین کردن رو ندارم پس این آقا هم باید از آمریکا رفتن منصرف بشه
الان خونه کاملا بوی مریضی میده و شانس اوردم که کسی اینجا نیست وگرنه به خونه ما وارد شدن همان و آنفلانزای جک و جونوری گرفتن همان!
اما تا جایی که یادمه مریضی از طریق وبلاگ منتقل نمیشه! بازم جای شکرش باقیه. اگه این خوکه بود و ما رو از پا در اورد. لطفا حلال کنید :دی
—————————–
پانوشت (با پا نوشتمش) : لطفا در نظر سنجی جدید بعد از تغییرات، بالا سمت چپ خودتون شرکت کنید!!!






