امید…

نوشته شده در موضوع عمومي در ۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
امید...
و هنوز امید هست...

و هنوز امید هست...

حفاظت شده: زیر ۸

نوشته شده در موضوع عمومي در ۲۸ اسفند ۱۳۸۸

این نوشته با رمز محافظت شده است. برای نمایش رمز خود را بنویسید:


کارناوال محرم!

نوشته شده در موضوع عمومي در ۰۲ دی ۱۳۸۸

چند روزی از ماه محرم گذشته

نادانی مردم پایان نداره، امام حسین خوب قربونش برم. لطف کرد. مظلوم بود. اینو همه ما میدونیم.

چرا من هرسال اینو مینویسم؟ درسته واقعا این حرکات؟ علم درست میکنن ۲۰۰ کیلو وزنش و یه سری هم جو گیر میرن زیر اونا!

از بچگی تا حالا دارم اینو از خودم میپرسم : « اونایی که بعضی وقتا با پسوند علمدار دشت کربلا ازشون اسم میبرن آیا از این علم ها دستشون میگرفتن؟ آیا میشه با علمی به این گندگی جنگید؟»

خنده نداره جان من. اینا سنته درست. اما خوب معنیش چیه؟

چندسال پیش تو همین شهر گل و بلبلی خودمون علم چلچراغ(!!!) روی یه تکیه افتاد و نزدیک بود چند نفر جونشون رو از دست بدن. اون زمانا هم هفتادتا گاز پیک نیکی رو میزاشتن رو علم و یکی میرفته زیرش؟

چند نفری رو میشناسم که به خاطر جوونی و بلند کردن علم سنگین حالا که به پیری رسیدن کمردرد و ارتروز و هزار کوفت دیگه دارن

من منطقی فکر میکنم. اگه اینا تو آیینشون ثواب داره، چطور این ثواب به دست میاد؟ حالا سینه زدن هیچی. زنجیر زدن و طبل زدن و تو خیابونا گشتن مردم چه معنی داره؟

دیشب به حسب اجبار مجبور شدم ۲ کیلومتری از مسیر محل کار تا خونه رو پیاده بیام. توی راه خانوم ها و دختران جوان زیبا رو میشد دید که با آرایش کامل به دیدن این کارناوال اومدن. کنار خیابون وایمیستن و تخمه میترکونن و یه سری هم عزادای میکنن.

یادمه عمه بنده زن اول پسرش رو از توی همین مراسم پیدا و خواستگاری کرده بود!

اون زمانا که جوونتر بودیم دوستامون موقع این دهه محرم هر روز دوست دختراشون رو راحت میدیدن و میتونستن تمام شب رو با هم باشن! کسی هم ایرادی نمیگرفت

نمیدونم این چه فرهنگیه.

حالا بازم اینجا جای شکرش باقیه. یادمه یه دوستی داشتم از هموطنان آذری زبانمون. مدتها برام سوال بود که چرا کله این پسر مثل هندونه سر جالیز قاچ قاچه! تا اینکه دل رو به دریا زدم و پرسیدم آخه تو عمرم همچین پدیده ژنتیکیی ندیده بودم. گفتش که تو فامیلشون رسم قمه زنی دارن. من که ندیده بودم فقط شنیده بودم همچین چیزی هست و باور نکرده بودم. چقدر فجیح میتونه باشه این انسان و وحشی. مگه آسیب زدن به خود تو همین دین یه گناه بزرگ نیست؟ این حماقت تا کی باید ادامه داشته باشه؟

از اونور بابا! تو این ده روز ریش میذاره و طبق معمول تکیه رو علم میکنه و انتظار داره که من هم کمکش باشم هرچند جز بیکار وایسادن و دیدار دوست و آشنا چیز دیگه ای نداره. همه هم سراغم رو میگیرن. حامد کجاست؟ پسر بابات بنیانگذار این هیئته تو هم باید در کنارش باشی. نمیدونم از این حرفا دیگه. همه انتظار دارن منم دقیقا بشم عین حاجی (بابام) اما خوب عقیده یه چیزیه که نمیشه تحمیلش کرد.

بگذریم. گل و بلبل که همه جمعند منتظری ما هم رفت. خدا بیامرزتش و عاقبت همه ما رو هم به خیر بگذرونه

نوشته های مرتبط :

متنفرم!

محرم