منت وردپرس را عز و جل! که داشبوردش موجب قربت است و به پست اندرش مزید کامنت!
خلاصه! از دست و زبان که براید کز عهده پستش به در آید!!
اندر احوالات این روزها جانم براتون بگه که روزهای به شدت الکی خوشیی را طی میکنیم و تمامش به فیس بوک و وبلاگ خونی میگذره
مثل گرگی در کمین یک استتوس جدید از دوستان میشینیم تا یه چیزی بگه و یه مقدار خودمونو عسل کنیم مگر که این قهوه تلخ از گلومون پایین بره و افول نکنیم به زمان گذشته!
این روزها وبلاگمون هم الکی خوش شده! خودم واسه خودم مینویسم و حتی یکی از دوستان هم سری به ما نمیزنه
یه مقدار jealous شدم به وبلاگ دوستانی که همه دوستشون دارن و مدام به حرفاش گوش میدن ای دل غافل…
به هر حال ما هم دلمون به همین وبلاگ خوشه یعنی هشت سالی میشه که اینجا شده غاز تنهایی من بگذریم که این غار این روزها از جلوش اتوبان رد میشه و همه دوست و آشنا و فک و فامیل میان از درش رد میشن و بعدش بیرون از اون که میبینن میگن هی… راستی تو غار دیدمت!
این روزها دوستان جدیدی پیدا کردم و یه مقدار دلگرم تر شدم که هنوز وجودم به یه درد این دنیا میخوره! هرچند که به قول قدیمیا اگر ادیسون برقو اختراح نمیکرد خوب یکی دیگه اختراع میکرد.
روزی هزارتا کار رو همزمان انجام میدم توجه که کردم اگر به جای از این شاخه به اون شاخه پریدن روی یک یا دوتا از کارا تمرکز کرده بودم الان خیلی موفق تر بودم…
بگذریم. زیاد نمینویسم چون همون کمش رو هم کسی نمیخونه! پس چه حاجت به بلند نویسی؟