مشورت

نوشته شده در موضوع شخصي, چند پهلو در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۸

با همه مشورت کردم. با دوست، آشنا، غریبه، مشاور، وکیل و…

همه موافقن هیچ کس حرف دیگه ای نزد. فقط کمکم میکنن بهتر تصمیم بگیرم اما سعی نمیکنن منو از تصمیمم منصرف کنن.

آری موعود آزادی نزدیک است…

اسارت هم حدی داره.

این دفعه فرق داره .

زخم های صورتم رو طبق معمول از دیگران پنهان میکنم و روی اونها نمک میپاشم تا که وقتی این درد تموم شد، فراموش نکرده باشم تا دوباره به این روز بیفتم…

سر به زیر بودن و تحمل کردن هم حدی داره.

بدون ترس، بدون شک، مصمم و جدی حمله میکنم.

و این است سرآغاز نو شدن و از قبر بیرون آمدن….