دیگ

نوشته شده در موضوع ذهن, شخصي, هاني در ۱۷ فروردین ۱۳۸۸

سلام

باورکنین اول نوشته کلی به عنوان فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید!

خوب روزای کاری ما هم شروه شد بازم یک سره ۳۵۰ روز کار تا ببینیم امسال چی میشه. دیروز هم بازار کم و بیش شلوغ بود و البته مورد هم برای خندیدن ما کم نبود.

جالبه یه مواقعی آروزی بیکار شدن رو داریم و یه موقع میگیم ای خدا پس این تعطیلیا کی تموم میشه.

حالا هم هی تو تقویم میگردیم که ببینیم جز جمعه ها چه روزایی تعطیله.

به شدت در خرید ماشین و موتور سیکلت تردید داریم.

نمیدونم چرا مرمر خانوم صاحب وبلاگ ابریشم خیال یدفه تعطیل کرد؟! اگه میدونین به ما هم بگین چون حسابی اعصابم خراب شد.

دیروز که داشتم میرفتم سرکار دخترکم چنان بغضی کرده بود که اشک تو چشام جمع شد! چی میشد زودتر بزرگ بشه با خودم ببرمش. آخه الان تا میاد همه کشومیزها رو باز میکنه و همه چیز رو میریزه به هم. دیروز اومد دستمو گاز گرفت منم شروع کردم قربون صدقه رفتنش! اونم مصرتر شد و دستمو حسابی جوید!

پسرعمم هم یازدهم عروسیش بوده که متاسفانه چون من طبق معمول موبایلم دایورت هست نتونسته زنگ بزنه و آدرس رو هم بلد نبوده بیاد دعوتم کنه!

آخ که چقد دلم میخواد این زندگی یه دیگ بزرگ آش بود میگرفتم حسابی به همش میزدم… :dayd:

ذات انسان

نوشته شده در موضوع اخلاق, ذهن, شخصي, عمومي, هاني در ۱۰ فروردین ۱۳۸۸

الان یه چند وقتیه یه مساله ذهن منو به خودش مشغول کرده.

در مورد توانایی های ذاتی و خُلقیات فطری آدم ها. قبول دارم که محیط اطراف و جامعه در تربیت و بار اومدن انسان ها از بچگی تا زمان شکل گرفتن شخصیت و بزرگ شدنشون خیلی موثره اما به نظر من یه چیزایی تو وجود خود آدم هست که هیچ چیزی نمیتونه عوض کنه. چطور بگم حس می کنم بعضی اخلاق ها جدا از تربیت ریشه ارثی دارن!

مثل رنگ چشم که مثلا در دو نسل متوالی به فرزندان انتقال پیدا نمیکنه و بعد مثلا تو نسل سوم دقیقا خودشو نشون میده. فکر کنم اکثرا تو کتاب های زیست شناسی اینو خونده باشیم. حالا حرف من اینه آیا خصوصیات اخلاقی هم شامل این میشه یا نه؟

مثلا بچه ای اخلاق خاصی از خودش بروز میده که هیچ وقت بزرگترها انجم ندادن و بعد کشف میشه شبیه اخلاق پدرجد خدابیامرزش رفتار کرده!!!

این ذهن منو شدید مشغول کرده!

●  شنیدم علی دائی رو دیشب برکنار کردن! این مساله رو به تمام فوتبال دوستان و تمام هموطنان تبریک میگم! با این اوضاع این دوره خبری از جام جهانی نیست. مگه اتفاق خاصی بیفته.
●  چه زود ده روز از سال جدید گذشت. کی گفته هرسال حتما عید باید بری سفر؟ خونه رو عشقه!
● دخترم یه نمه سرما خورده(البته بچه ها همینجورین هی سرما میخورن) خوبه بازم خدا پدر صدا و سیما رو بیامرزه چندتا کارتون داره پخش میکنه این بچه سرگرم بشه!
● از همه دوستانی که در مورد افتخارات من نظر دادن ممنونم. من متعلق به همه شما هستم.

توضیح!

نوشته شده در موضوع شخصي, هاني در ۰۸ فروردین ۱۳۸۸

سلام

دیروز آرشیو وبلاگ قبلیم رو که متاسفانه پسوردش رو فراموش کرده بودم پیدا کردم. :dayd:

اول به این فکر بودم که به این وبلاگ اونا رو هم با تاریخ خودشون اضافه کنم. اما! بنا به دلایل امنیتی فعلا دودل هستم که این کار رو انجام بدم یا نه!؟! :estr:

بگذریم تو یکی دوتا از وبلاگ های دوستان مطلبی با عنوان ” افتخارات من ” دیدم که بدم نمیاد یه پست با این موضوع بنویسم. :lol:

بابا اینا از تهران اومدن باید برم ببینمشون. دیشب رسیده بودن و من حال نداشتم برم.

البته حیف که باید تنها برم. هانی هم خوابه که ببرمش با خودم. دیشب این بچه منو بیچاره کرد موققع خواب. ماشالله دخترم خیلی بامحبته. هی میگفت : باباش. من میگفتم جانم میگفت باباش بغش بیا. (یعنی بیا بغلم) بعد من میرفتم نزدیک تر اون دستای کوچولوشو دور گردنم حلقه میکرد و هی میبوسیدم. گفتم نی نی تو اینجوری تا صبح نمیخوابی بیا بغل خودم. بعد بغلش گرفتم و بعد کلی ورجه وورجه رضایت داد که بخوابه!

از دیشب تا حالا هم دلم درد میکنه.

زیاد حرف نمیزنم با افتخارات من به روز خواهم شد. :idea:

پا نوشت! : قالب وبلاگ و سیستم کامنت گذاری رو کلی دست کاری کردم. شکلک ها رو هم از اون وسط جمع کردم انداختم تو یه جعبه! لطفا اگر با تغییرات جدید مشکلی دارید بهم بگید تا رفع کنم.