هفته نگار!

نوشته شده در موضوع عمومي, فيلم در ۲۲ آبان ۱۳۸۸

تو این یک هفته گذشته کلی داستان و برنامه داشتیم که در جای خودشون عجیب و غریب بودن.

اون از جمعه گذشته با همسایه بغلیمون که داداش مهران هم میشه و نقشه های پلید خانواده خانومش و بعد هم پریروز خودکشی موفق و مزحک یکی از اقوام.

اول جریان همسایه رو بگم تا خالی شم یه مقدار!

هفته گذشته بود که مثل همیشه در اوج تنبلی و خستگی یک هفته تو خونه دراز کشیده بودم که فهمیدم امین دوستم رو گرفتن و بردن پاسگاه. از پنجره که نیگا کردم زن و مادرزنش بیرون بودن و منتظر و موبایل به دست. خوب فکر کردم همون جریان مهریه و دعواهاشون بوده و به من ربطی نداره.

اما بعد از ظهر با مهران که حرف زدم فهمیدم پای یه دختر مظلوم و شهرستانی رو که از بخت بد اینجا درس میخونه رو به یه بازی نابرابر کشوندن.

رفتم پاسگاه و حتی قصد شهادت دروغ و قسم دروغ رو برای نجاتشون داشتم اما فایده نداشت. از اونور هم قاضی کشیک هم گفت تو نمیتونی شهادت بدی پرونده روالش رو داره طی میکنه.

جریان از این قرار بود که خانوم دوستم که در حال حاظر به علت اجرا گذاشتن مهریه در خونه پدرش زندگی میکنه به دوست دانشجوش زنگ میزنه و میگه بیا خونه ما کارت دارم. دوستش هم به حرفش گوش میکنه و میاد خونه. امین خان هم وقتی ایشون رو میبینه دعوت میکنه که بیان خونه و درست ۵ دقیقه نگذشته پلیس میریزه و میگیرتشون.

حالا نه بین این دوتا چیزی بوده و نه قرار بوده باشه! بگذریم تو کلانتری با برادرخانوم امین دعوام شدو از اونور با افسر کشیک.

آخر شب هم رفتم سری به اون دختر بدبخت که تا حالا پاش به پاسگاه نرسیده بود و حالا تو بازداشتگاه بود زدم. میگفتن جرمشون کم کم خلوت با نامحرمه! منم عصبانی شدم و گفتم این شد جرم؟

واقعا قوانینمون مال عهد منقل میرزاست! :دی

بگذریم دختر بدبخت از ترس پـــریـــ..و.د شده بود. اصلا بهش نمیخورد از این وصله ها بهش بچسبونن.

کار که از دستم برنمیوند جز اینکه یه سری وسایل و غذا براش بگیرم و برم تا ببینم چه میشه کرد

آخر شب هم یه برنامه دیگه داشتیم برای گیر اوردن شناسنامش از خوابگاه که خودش واقعا داستان جالبیه! چون میگفتن اگه شناسنامش نباشه تو بازداشتگاه میمونه.

آخر سر هم بعد از دو روز بازداشت و آزمایش و این کوفت و زهر مارها چیزی ثابت نشد و آزاد شدن. و حالا شکایت کردن

———–

ماجرای پریروز هم مربوط به یکی از اقوامه که عاشق یه خانوم بد(!!) میشه که یه باز هم ازدواج کرده و جدا شده و یه مدت بعد از عقد و زندگی کردن تو یه اتاق کوچیک متوجه خیانت همسرش میشه و خودش رو تو خونه میکشه. نمیدونم چی بگم واقعا این زن ها چه بلاهایی که به سر دیگران نمیارن.

———

خانوما من جمع نبستم کسی رو شامل نمیشه این فقط ماجراهای این هفته من بود و خودم هم میدونم که مردای بد از زن ها بد خیلی بیشترن!

شرمنده اگر نوشتنم دیر شد

شاغل ها درک میکنن که وقتی از صبح تا شب سرکار باشی دیگه نای نوشتن و سر زدن برات نمیمونه. متشکرم که درک میکنید.

پانوشت! : انیمیشن Mary And Max. رو حتما ببینید اگه تا حالا ندیدید. یه داستان زیبا و احساسی و البته طنز و به هیچ وجه هم کودکانه نیست.

Mary and Max.

سایت بازی!

نوشته شده در موضوع شخصي, فيلم در ۲۴ مهر ۱۳۸۸

این چند وقته حسابی سرم گرم سایت طراحی کردن و خراب کردن و درست کردن و کد نویسی و لوگو دزدی و اینا بوده!
چند روز پیش یکی از دوستام که هنوز لاست رو تموم نکرده اومده بود و میگفت تو عین بن تو لاست میمونی تا حالا کسی اینو بهت گفته بود؟
گفتم از لحاظ قیافه یا از لحاظ کلاه برداری؟ گفت هردو!!!
بعد از مدت ها که خودمو تو آینه نه به قصد دید زدن موها و یا چک کردن زخما و یا میزون کردن عینک نیگا کردم دیدم انگار زیاد بیراه هم نمیگه!
یادمه تو یه سایت خارجی تو یه تست شرکت کردم و نتیجه تست گفت که بیشتر شخصیتم شبیه سان هستش!
خوب از اون روز به بعد اسم بلوتوث هم از John Smith به Benjamin Linus تغییر پیدا کرده!
این علامت تعجب هم چیز خوبیه نمیدونم اگر نبود من جمله هام رو چطور تموم میکردم؟!
این روز جمعه روز خیلی طولانیی بود و به خاطر اینکه از اون اول صبح طبق معمول ساعت ۷ بیدار شدم کلی وقت اضافه داشتم و بسی فیلم دیدم!
یه سری مسابقات Hell in a Cell از wwe یا همون کشتی کج!
بعد فیلم Transformer : Revenge of the fallen که خیلی تخیلی و فضایی بود و البته جدا از داستان آبکی و رگه های هجو خیلی هم اکشن بود، و دومی هم Adventureland که ساختار فرهنگ سازی آمریکایی داشت و زیاد به ما نمیخورد! اما خوب عاشقانه بود و دیدیم آخرش هم داشت به چند تا صحنه بیب تموم میشد.
البته همه ما میدانیم…
اهم… اهم..
ببخشید..
این بود انشاء، نه ببخشید جمعه این هفته من! و توجیه ده روز گذشته

لاست

نوشته شده در موضوع شخصي, عمومي, فيلم در ۱۲ خرداد ۱۳۸۸

سلام

دوستان این چند روزه کلی مارو شرمنده نظراتشون کردن. ممنونم.

از دیشب من هم به بینندگان لاست پیوستم! سریال بی نهایت جذاب و دیدنیی هستش. لااقل از جومونگ خیلی بهتره! من عادت دارم همیشه سه چهار سال بعد سریال ها رو ببینم.

کاش میشد یه پست من دوست ندارم هم مینوشتم.

تب انتخابات همه جا رو گرفته اما دیروز با یک نفر روستایی اتفاقی هم صحبت شدم. متاسفانه این قشر فکر می کنن که احــ.مــ.دی نــ.ژ.اد بهترینه و به خاطر اینکه یه پولی بهشون رسیده اونو قبول دارن البته چیز جدیدی نیست. نماینده های نالایق مجلس هم با همین روش ها وارد مجلس میشن. اصولا تاثیری که یه ناهار در جمع آوری رای ها داره به هیچ وجه قابل مقایسه با تاثیر خصوصیت های فردی و تبلیغات نیست.

وقتی بهش گفتم اگر همه پولی بهتون داده کاری نکرده در مقابل این همه گرونی نمیدونست چی جواب بده کمی فکر کرد و گفت اما کسی به ما اهمیت نمیداد این مرد، مرد خوبیه!

درآمد نفتی این چهار سال انقدر زیاد بود که میشد کلی تورم رو باهاش مهار کرد و حتی به زیر ۱۰درصد رسوند اما چه فایده؟

بگذریم این روزها خوشبختانه آمار و ارقام دست همه مردم هستش.

متاسفم که همین قشر جامعه (روستایی ها و فقرا) که البته تعدادشون اکثریت جامعس ممکنه چهارسال دیگه ما رو بدبخت کنن!

بعد این چهارسال آینده ای برا ایرانمون نمیبینم.

قرار شد پست سیاسی ننویسم اما نمیشه.

ذهنم خیلی درگیره. خیلی هم سرم شلوغه. اما با این وجود همیشه بهتون سرمیزنم و نوشته هاتون رو میخونم. اصولا یکی مثل من که خواب نداره وقت کم نمیاره! ساعت ۵ صبحه

خوب تا بعد.

——————————

پ.ن. : دیوونه شاخ داره یا دم؟

پ.ن.۲: چارچنگولی هم فیلم قشنگی بود بعد مدتها کلی خندیدم.

پ.ن۳ : همچنان I’m give it all up!!!!