رسم روزگار!

نوشته شده در موضوع سیاست نقره ای, عمومي در ۰۹ آبان ۱۳۸۸

یادمه قدیما اون روزایی که تازه وبلاگ نویسی رو میخواستیم شروع کنیم (حدود ۷ سال پیش) رسم و رسوم وبلاگ داری و وبلاگ نویسی مثل حالا نبود.

اون روزا یادمه اگه به هیشکی هم سرنمیزدی و مطالبشون رو نمیخوندی بازم سراغت میومدن.

لااقل یه خط از مطلبت رو میخوندن و نظر میدادن.

مثل حالا که یه وبلاگ رو اگه یک سال خوانندش باشی و هر روز بهش سربزنی و مطالبش رو هم کامل بخونی و نظر بدی، یه هفته که خبری ازت نباشه حتی یادت هم نمی افته. خوب درسته جمعیت زیاد شده. مثل شهرا که وقتی بزرگتر میشن دید و بازدیدها سخت تر میشه

اما این دنیای مجازی فرق داره. وقتی که به راحتی در چند لحظه میشه از این سایت به اون سایت بری و سربزنی، چرا باید این اتفاقا بیفته.

همینه که بعضیا منتظرن تا یه وبلاگ جدید تو لیست صفحه اول سیستمهای وبلاگ دهی پیدا شد و آپدیت کرد سریع میرن یه متن ثابت رو کپی میکنن که وبلاگ زیبایی داری به من هم سر بزن و واقعا هم الان ۵۰ درصد ویزیتورهاشون اینطوری اینطوری شدن.

یه سری که کلا کارشون اینه و خوب البته تا موقعی که به این کار ادامه میدن بازدیدکننده هم زیاد دارن

و یه سری دیگه هم مثل خود من فقط اینکه یادگاری نوشته باشن و برای دل خودشون باشه کفایت میکنه.

اما میخوام اینو بگم که اینی که الان باب شده، رسمش نیست

حداقل برای خاطر خودتون هم که شده به محتوا توجه کنید و نه فقط به تعداد بازدید کننده (روی صحبتم با اون ۵۰درصده)

مثلا پست قبل من یه مطلبی نوشتم و انتظار داشتم معدود کسایی که میان در موردش نظر بدن اما فقط مهران نظر داد و بقیه حتی اشاره هم نکردن.

اگر قراره خواننده هام اینطوری باشن، ترجیح میدم کلن کسی زحمت بازکردن این صفحه رو به خودش نده! به عنوان مثال امروز من تا این لحظه امروز ۱۸۹ نفر بازدید کننده داشتم و حتی یک نفر هم به مطلب توجه نکرده.

خوب ببینم نظر شما چی باشه!!!

بعد نوشت : دوستان این متنی که من نوشتم به هیچ وجه در مورد این نبود که کامنت بذارید. منظور من اینه اگر وبلاگ و یا سایتی رو باز میکنید حداقل متنش رو بخونید اگر هم نظری دارید در مورذ متن باشه. دیدید! شما هم دقت نکردید

اعتراف

نوشته شده در موضوع سیاست نقره ای, عمومي, چند پهلو در ۱۱ مرداد ۱۳۸۸

حدود ۲ سال پیش بود که همراه شرکت های دیگه قرار گذاشتیم یه نمایشگاه یک هفته ای راه بندازیم.

پایه گذار نمایشگاه هم یکی از دوستان دست و پا چلفتی ما بود که البته بیشتر برای اینکه از این نمایشگاه بتونه پولی دربیاره اقدام به راه اندازیش کرده بود و چون دستش هم از همه تنگ تر بود آن چنان جنسی هم برای نمایش نداشت

در عوض ما حدود ۲۰ میلیون تومن اقلام، حالا از مونیتور گرفته تا لپ تاپ های پیشرفته و لوازم جانبی کامپیوتر با خودمون برده بودیم.

ما اصرار داشتیم که حتما یه پلیس رو اجیر کنیم برای نگهبانی، اما این دوستمون هی دست دست میکرد و پشت گوش مینداخت.

صبح روز سوم وقتی دوباره رفتیم نمایشگاه رو باز کنیم دیدیم که جا تره و بچه نیست. همه جنسای گرون ما رو برده بودن. یه کابوس بود.

انگشت اتهام همه به سمت این دوست عزیز ما نشونه رفت چون همه جنساش سرجاش بود و بعد شکایت همکاران و آگاهی و…

تو آگاهی تا جایی که جا داشت اونو زده بودن. البته ما خبر نداشتیم تا اینکه بعد از دوروز دوستمون اعراف کرد که همه دزدی ها کار خودش بوده. حتی جای جنسا رو هم اعلام کرد و وقتی با پلیس رفتیم یه سری خرت و پرت پیدا شد که البته مال خود بی نواش بود.

یه هفته ای گذشت اتفاقی یکی از جنسایی رو که فقط ما میتونستیم داشته باشیم رو از یه آقایی تو خیابون گرفتن و خیلی زود بقیه هم پیدا شدن.

دیروز که اعترافات ابطحی رو میدیدم یاد همین جریان افتادم که این سلول انفرادی و کتک زدن ها آدم رو به اعتراف همه چیز مجبور میکنه.

—————-

یادمه دوران خدمت درس حفاظت اطلاعات داشتیم.

مربی داشت توضیح میداد که اگر گرفتار دشمن شدید حتی تا حدمرگ هم که کتک خوردید نباید چیزی رو بازگو کنید. اطلاعات غلط بدید تا دشمن گمراه بشه.

یکی از بچه ها دستش رو بلند کرد و گفت :« آقا ما تا سیلی اولو بخوریم همه چیز رو لو میدیم. به اندازه تموم شدن یه خودکار بیک هم اعتراف مینویسیم! »

بچه ها انقدر اونروز خندیدن که نگو. البته تنبیه برای همه هم بعدش داشتیم!!!

تو دین اسلام هم میگه اگر تهدید به مرگ و یا آسیب شدی میتونی هرکاری رو که میگن انجام بدی. چون جون انسان از این چیزا خیلی مهمتره.

——————

به امید آزادی ابطحی عزیز. به قول یکی از دوستان از دیروز که عکسش رو دیدم تا حالا انگار یکی با پوتین رو قفسه سینم رفته و نمیتونم درست نفس بکشم

شاید این جمعه بیاید.. شاید…

نوشته شده در موضوع ذهن, سیاست نقره ای, شخصي, عمومي در ۱۲ تیر ۱۳۸۸

چند روزه قصد نوشتن دارم اما وقت نشده. همش جمع شد برای امروز…

وبگذر هم که ظاهرا خائن از آب درومد! نمیدونم حال و هوای این روزهام رو چطور بگم.

همون طور که همه میدونید این انسان سبک عقل یکی از حرف هایی که میزنه اون جمله معروف برای ظهور امام زمانه. حالا بعضی رفقاش هم تو کتابی به اسم شخصیت های زمان ظهور از این موجود خائن، به عنوان یکی از یاران امام زمان اسم بردن.

اگر امروز امام ظهور کنه مطمئنم که اولین سری که از تن جدا خواهد بود سر این خائنه.

تو روایات اسلامی اومده که امام زمانی ظهور میکنه که تمام دنیا رو بدی گرفته باشه.

تو بررسی های ذهنی خودم از این پدیده به این نتیجه رسیدم که پیروی الف نون از فرقه هایی که قصد دارن با اشاعه زشتی ها در جامعه مقدمات ظهور رو انجام بدن، امکان پذیره!

تو این ذهن آشفته من چیزای زیادی هست که متاسفانه نمیتونم به راحتی اونا رو عملی و علنی کنم!

از چند روز گذشته باز هم چشممون به جمال ماشین های گشت ارشاد روشن شد. یاد این آیه قرآن افتادم که میگه در دین اجباری نیست. خوب در جامعه ما کاملا برعکسه. برخی مفسران جدید در جامعه ما این آیه رو به در انتخابات اجباری نیست هم ترجمه کردن!

اگر کشور ما اسلامیه و از قرآن پیروی میکنه، پس یکی به من بگه کجای قرآن نوشته هرکس که بدحجاب باشه رو باید به زور گرفت و با حجابش کرد؟ آیا همین کارا زمینه هایی برای ایجاد فساد بیشتر در متن جامعه نیست؟ اینا دیگه عقاید من نیستن.

خوب تو جامعه ما چیزی که کاملا معلوم و مسلمه اینه که این روزها بنا به عقایدی که به اصطلاح صلاح اسلامی نگهداشتن جامعه بهش میگن، عقاید مردم اصلاح طلبی رو که برای تغییر در کشور انتخاب خودشون رو انجام داده بودن رو نادیده میگیرن و البته یه نیمچه فتوا هم پیوستش کردن که حداقل برای جامعه محدود اصولگراها قابل توجیهه و البته خون کسانی که با این عقاید هم مخالفت میکنن هم مباحه

شباهت های زیادی بین دستگاه حکومتی (!!) خودمون و سریال جومونگ میبینم. کودتای انتخاباتی ما هم شباهت های فراوانی به کودتای وزیر و تسو در سریال جومونگ داره. اگر توجه کنید شباهت ها خیلی زیادن!

دلم پره خیلی هم زیاد. اگر قیـــلــطــ.ــر شدم از طریق خوراک نوشته هام رو دنبال کنید.