مملکته؟

نوشته شده در موضوع روزانه در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰

صبح که از در خونه بیرون میرفتم معتادی اون ور کوچه با وضعی اسف بار در حال تزریق بود، خون از دستش جاری بود معلوم بود که کارش رو بلد نیست. شاید هم بلد بوده اما حواسش نبوده. منو که دید راه افتاد و رفت من پشت سرش تا سر کوچه رفتم.

پایین تر دختر یکی از همسایه ها رو دیدم که ترسون و لرزون تو چهارچوب در وایساده بود. روبروش یه معتاد دیگه با چاقوی دستی داشت اضافات ریشش رو کوتاه میکرد. دختره من رو که دید جرات پیدا کرد و از خونه بیرون اومد اما معتاد لبخندی تحویلم داد و ادامه کار…

همین یک هفته پیش بود که از سر کار برمیگشتم و یکی از پسرهای هم محله ای که قبلنا به نظرم بچه خوبی میومد رو دیدم دود سفید و بوی خاصی از سیگاری که دستش گرفته بود بیرون میومد. منو که دید یدفه جاخورد و گفت : ببخشید مهندس…

از اون روز هروقت که من رو میبینه همین جمله رو دوباره تکرار میکنه..

من نمیدونم چی بود که دود میکرد..  نمیخوام هم که بدونم

روز جمعه گذشته صدای شلیک ۳ گلوله توجهم رو جلب کرد.. نرفتم که ببینم صدا از کجاست اما کاملن مسیرش مشخص بود..

نیروی انتظامی که اصلن وارد نشد فقط یک سری لباس شخصی با شمایل مشخص اومدن و پوکه ها رو جمع کردن و رفتن انگار نه انگار که اتفاقی افتاده..

جالبه که نیروی افتضاحی منبع فرووش این مواد رو کاری نداره اما هرشب حدود ساعت ۱۰ شب سر کوچه اونوری کمین میکنه و خریدارها رو میگیره. شبی نیست که نمونه ای از این رفتارهای زشتشون رو با مردم نبینم و به حال مملکتمون تاسف نخورم..

کلیشه ای شده این جمله تو اینترنت اما : مملکته داریم؟؟!

—-

بعد نوشت : به قول مهران یادم رفت بگم گوشیم رو هم دزدین اونم تو محل کار و از روی میز، هنوز هم گاهی فیلم لحظه بلند شدن گوشی رو نیگا میکنم و حسرت میخورم. کوفتش بشه اون دزد بی همه چیز هرچند که من بهترش رو خریدم. انقد غم جامعه رو خوردم غم خودم یادم رفت!!! :)

زنجیره دلتنگی

نوشته شده در موضوع روزانه در ۲۹ فروردین ۱۳۹۰
زنجیره دلتنگی

غم و غصه از بین نمیره فقط از فردی به فرد دیگه منتقل میشه!

چند روز پیش با یکی از دوستان خیلی عزیزم حرف میزدم که دیدم ناراحته و علت رو ازش پرسیدم.

به خاطر زندگی و ازدواج مجبور بود که اکانت فیس بوک رو حذف کنه و ارتباط چندتا از دوستان که من هم شاملشون میشدم رو هم قطع…

دلداریش دادم و کلی حرف زدیم. دوستم فک کنم یکم حالش بهتر شد اما تمام غم و غصه دنیا ریخت رو سر من…

شب با یکی از دوستان حرف میزدم و حالا نوبت اون بود که منو دلداری بده…

و داستان به همین صورت ادامه دارد…

———————————-

پ.ن :‌از این قلبا گذاشتم زیر پستا که شما که حال ندارید کامنت بذارید روش کلیک کنید!!!

چی باعث میشه یادم بیفتی؟

نوشته شده در موضوع روزانه در ۲۳ فروردین ۱۳۹۰

دوست عزیزی امروز برای من پیام کوتاهی فرستاده بود با این موضوع :

چی باعث میشه یادم بیفتی؟به همه بفرست جوابای جالب میگیری(اول جواب من)

خودم جواب دادم و بعد به همه دوستانم دقیقن همین متنو فرستادم، جواب ها اینهاست : (به ترتیب دریافت شماره بندی کردم)

۱٫ وقتی یه دختر ۴ پنج ساله میبینم

۲٫ اش رشته یادته بار اولی که جت کردیم، من همیشه یادتم:-)

۳٫ دگیلگو

۴٫ Vaghti ke migam kooooft :))

5. Pc

6. خیلی چیزها فیس بوک وبلاگم دوستی کامپیوتر آسمان نقره ای :-P (از طرف فرستنده اصلی)

۷٫ کامپیوتر (از طرف خواهرم!)

۸٫ معرفتت واینکه خیلى زحمتت میدیم وخجالت زدتیم

۹٫ A good friend

10. Nemi2nam khub be yadet oftadam narahati?

11. سلام

کامپیوتر

ویروس

کوفت

زهر مار

کزار

و باقی دوستان!

۱۲٫اون سی دی ها که میخواستید رایت کنید رو کی بیام ببرم؟

۱۳٫ هیچی

۱۴٫ چهره ات وقتی باهات حرف میزنم که مهربون و تقریبا همیشه آرام و خندن هست. کامپیوتر و اینترنت و نرم افزار و… (آیکون در پوست خود نگنجیدن!)

————————–

خوب شما هم این روش رو امتحان کنید.

من که در ظاهر مهمترین دلیل اینکه دیگران باهام دوستن اینه که کارم کامپیوتره… یعنی این کامپیوتر رنگ دیگه ای به تعاملات اجتماعی من داده. الان این جمله رو گفتم یاد شلدون کوپر افتادم از شوی زیبای بیگ بنگ تئوری… فک میکنم دارم شبیه به اون میشم البته با این تفاوت که من دکترا ندارم!