سنگ دل شده ام…

نوشته شده در موضوع اخلاق, ذهن, عمومي, چند پهلو در ۳۰ تیر ۱۳۸۸

چند وقته این مشکلات شخصی و دل مشغولی ها و کار وقتم رو گرفتن که نمیدونم چیکار کرد که منی که هر روز مینوشتم به هفته ای یک بار اکتفا کردم!

نوشتن من هم شبیه بعضی روابط جنــ.ســ.ـی شده که یه روز با شوق و شوره و هر روز و هر ساعت یه بار میرسه به بی خیالی و هفته ای یا ماهی یک بار برای رفع تکلیف!

اما این پست از اون نوع دومی هاش نیست.با رضایت کامل و به خواست خودم اومدم رو وبلاگ!

بعضی وقتا چقدر دیر احساسات انسان ها رو درک میکنیم. انقدر دیر که به گذشته تاسف میخوریم.

به شدت در حال لاستینگ هستیم و اصولا قضیه لاستیسم ما رو گرفته. اگر میخواید حال و هوای این روزای من رو بدونید میتونید با حال و هوای جک بعد از نجات از جزیره منهای Drunk و قرص اعصاب و خودکشی مقایسه کنید.

دلم ماجراجویی میخواد. این روزا دلم میخواد میتونستم شب و روز پشت فرمون باشم و تو جاده پی ماجراهای جدید و آدمای جدید رانندگی کنم.

سنگدل هم که شدم! وقتی خبر مرگ یه آدم رو بهم میدن حالا دوست آشنا غریبه جوون یا پیر، اصلا ناراحت نمیشم. نمیدونم چرا ولی اگر طرف رو هر روز هم دیده باشم و فردا بگن مرده برام فرقی نداره. اصولا برام مهم نیست. یه مقدار کوچولو برای بازمانده ها دلم میسوزه در حد دو یا سه ثانیه. هنوز امیدی هست انگار.

مازیار عزیزم این روزا کنسرت داره باید یه تایم براش بذارم. برم برای حمایت حداقل بلیطش رو بخرم! اینجا از این کارا کم استقبال میشه.

——————————–

پ.ن. : یعنی میشه؟ اگه بشه چی میشه!!

دم صبح نوشت : خواب نما شدم! با اینکه به موضوع حجاب اصلا فکر نمیکنم، دم صبح خواب دیدم تو خیابون در حال راه رفتن بودم خیلی از خانوم ها بی حجاب (بدون روسری) بودن و البته چندتایی هم با روسری و به شکل فعلی پیدا میشد. از یکی پرسیدم حجاب آزاد شده؟ گفت آره تو کجای کاری؟

Progress

نوشته شده در موضوع ذهن, شخصي در ۱۹ تیر ۱۳۸۸
Progress

تا حالا به نقش Progress تو زندگی توجه نکرده بودم! همونطور که میدونید یا شاید هم نه، Progress به یکی از اشیاء برنامه نویسی گفته میشه که در حال انجام یک عملیات مقدار انجام شده و باقیمانده رو نشون میده

توی ذهن من از این به اصطلاح فارسی جریانات زیاد پیدا میشه.

جریان مسیری که دارم میرم.

جریان عمر. جریان پیشرفت. کلا تو دنیای خودم کلی از این جریانات تعریف کردم که گاهی اوقات که بهشون فکر میکنم خندم میگیره!

تو این هفته پروژه موتورسیکلت رو هم عملی کردم!

خیلی جالبه که همیشه برام کار تئوری و ذهنی نتیجه بهتری روی کارهای عملی داشته تا تمرین.

حس عجیبی دارم. نمیتونم فعلا در موردش صحبت کنم.

این چند روز رو که ننوشتم ببخشید. یه مقدار تنبلی و یه مقدار هم کار وقتم رو گرفت.

شما هم از progressهاتون بگیدprogress_bar1

شاید این جمعه بیاید.. شاید…

نوشته شده در موضوع ذهن, سیاست نقره ای, شخصي, عمومي در ۱۲ تیر ۱۳۸۸

چند روزه قصد نوشتن دارم اما وقت نشده. همش جمع شد برای امروز…

وبگذر هم که ظاهرا خائن از آب درومد! نمیدونم حال و هوای این روزهام رو چطور بگم.

همون طور که همه میدونید این انسان سبک عقل یکی از حرف هایی که میزنه اون جمله معروف برای ظهور امام زمانه. حالا بعضی رفقاش هم تو کتابی به اسم شخصیت های زمان ظهور از این موجود خائن، به عنوان یکی از یاران امام زمان اسم بردن.

اگر امروز امام ظهور کنه مطمئنم که اولین سری که از تن جدا خواهد بود سر این خائنه.

تو روایات اسلامی اومده که امام زمانی ظهور میکنه که تمام دنیا رو بدی گرفته باشه.

تو بررسی های ذهنی خودم از این پدیده به این نتیجه رسیدم که پیروی الف نون از فرقه هایی که قصد دارن با اشاعه زشتی ها در جامعه مقدمات ظهور رو انجام بدن، امکان پذیره!

تو این ذهن آشفته من چیزای زیادی هست که متاسفانه نمیتونم به راحتی اونا رو عملی و علنی کنم!

از چند روز گذشته باز هم چشممون به جمال ماشین های گشت ارشاد روشن شد. یاد این آیه قرآن افتادم که میگه در دین اجباری نیست. خوب در جامعه ما کاملا برعکسه. برخی مفسران جدید در جامعه ما این آیه رو به در انتخابات اجباری نیست هم ترجمه کردن!

اگر کشور ما اسلامیه و از قرآن پیروی میکنه، پس یکی به من بگه کجای قرآن نوشته هرکس که بدحجاب باشه رو باید به زور گرفت و با حجابش کرد؟ آیا همین کارا زمینه هایی برای ایجاد فساد بیشتر در متن جامعه نیست؟ اینا دیگه عقاید من نیستن.

خوب تو جامعه ما چیزی که کاملا معلوم و مسلمه اینه که این روزها بنا به عقایدی که به اصطلاح صلاح اسلامی نگهداشتن جامعه بهش میگن، عقاید مردم اصلاح طلبی رو که برای تغییر در کشور انتخاب خودشون رو انجام داده بودن رو نادیده میگیرن و البته یه نیمچه فتوا هم پیوستش کردن که حداقل برای جامعه محدود اصولگراها قابل توجیهه و البته خون کسانی که با این عقاید هم مخالفت میکنن هم مباحه

شباهت های زیادی بین دستگاه حکومتی (!!) خودمون و سریال جومونگ میبینم. کودتای انتخاباتی ما هم شباهت های فراوانی به کودتای وزیر و تسو در سریال جومونگ داره. اگر توجه کنید شباهت ها خیلی زیادن!

دلم پره خیلی هم زیاد. اگر قیـــلــطــ.ــر شدم از طریق خوراک نوشته هام رو دنبال کنید.