یه مقداری حوصلم از این تعطیلی ها داره سر میره
البته دوست دارم همش خونه باشم اما خوب مرد که نمیتونه بیکار بمونه.
بگذریم این چند روزه کلی وبلاگ باحال پیدا کردم و کلی مطلب خوندم حیف که کتاب خوب دم دستم نبود که وقتای دیگه رو هم پر کنم. کلی هم تلویزیون نیگا کردم.
متاسفانه یکی از هاردهای کامپیوترم که تازه هم renew کرده بودم پرید و رفت به رحمت خدا. آرشیو تمام فیلم هام به همراه تمام آهنگ ها و نرم افزارهام به یکباره دود شد و رفت هوا! از این وسط شانس هانی خوب بود که فیلم های اونو نجات دادم! کاش بیشتر وقت میذاشتم و از همه بک آپ میگرفتم. زیاد البته ناراحت نشدم ولی درد سنگینیست!
راستی من هی میخوام در مورد این پیام اوباما حرف بزنم یادم میره.
خوشحالم که ایشون رئیس جمهور آمریکا شد چون به ظاهر آدم با فرهنگ و عاقلی میاد. پیام خیلی قشنگی داد! احتمالا همین روزا پرزیدنت ما هم براش یه نامه مینویسه سوژه خنده میشه!
من که اتول رو فروختم و الان تریپ یازده اینور و اونور میرم اما انگار پیام رهبر داره دست آویزی میشه برای کم کردن سهمیه ها! ۱۰۰ لیتر بنزین به کارتا دادن برای عید! برید با این صدتا دور ایران رو بزنید و حالشو ببرید! خداییش از بی ماشینی دارم خل میشم! فولوس هم لا موجود نمیدونم چیکار کنم! فکر اینم برم دنبال یه وام دیگه برا ماشین. بابا هم که برای اینکه به ما تو این زمینه کمک کنه هزار جور قر و اطفار میاد. بگو نمیخوام بهت پول بدم راحتمون کن!
بگذریم سال قبل با این وام ها حسابی دهنم سرویس شد بگذریم که هرجور که حساب میکنم خرجم دوبرابر دخلم بوده. اما نجات یافتیم و بجز یه سری بدهکاری های خورده ریز چیز دیگه ای نمونده! برای اولین بار در عمرم الان به جای اینکه کرایه خونه بدهکار باشم دو ماه جلو افتادم! اینو هم به فال نیک میگیریم!
پرحرفی کردم. فعلا سخن کوتاه می کنم تا ببینم امروز چی میشه! دو روزه که پامو تا دم در هم نذاشتم! با امروز میشه ۳ روز!
پ. ن. : دخترک گلم امروز ۲۶ ماهش تموم شد! الهی من فداش بشم انقدر این چند روزه هوای من رو داره که نگو. دستم رو میگیره میبره برای غذا، هرچی بخواد بخوره اول به من میده. برام میوه پوست میکنه. بی هوا بوسم میکنه. الهی من فدای اون صدا کردنش به من میگه باباش یا حاماچ! به مامانش هم میگه ماماچ. تا بغلم نگیره خوابش نمیبره. این تریپ سادیسم خودم رو هم به ارث برده هی شوخی های خطرناک میکنه با همه. دیشب هم گیر داده بود که باید به ماهی ها آب بدیم شانس اوردیم فیشی ها هوس چایی نکرده بودن! (قبلش بهشون نون داده بود)
سلام.
این چند روزه که از عید میگذره بیشتر وقت دارم که به وبلاگ برسم. البته اگر این gem با این برنامه هاش بذاره. اولش که فیلم نوت بوک خیلی قشنگ بود و کلی از دیدنش شاد شدم! :دی بعدش هم این برنامهه که دو قسمت مختلف داره یکیش یه دختره که میخواد شوهر انتخاب کنه و اونیکی که یه پسره میخواد عشق واقعی پیدا کنه واقعا جالبه. از @Extr هم خیلی خوشم میاد!
بگذریم.
داشتم از سر بیکاری نگاهی به آمار ورودی های وبلاگ مینداختم.
بالاترین ورودی وبلاگ من از جستجوگرها در رده اول واژه جوک های یوزارسیف و ودر رده دوم خود یوارسیفه. با این که من تا حالا در این مورد چیزی ننوشتم اما کامنت یکی از دوستان خوبم باعث شده که از این طریق و این پست و جستجویی که آدمای بیکار انجام میدن تا حالا حدود ۸۴ ورودی داشته باشم!
حالا که بحثش پیش اومد یاد این مسیج مسخره که خواهرکوچولوم امروز برام فرستاده بود افتادم :
” تبدیل لولو به هلو در ۳ دقیقه! (سالن آرایش و زیبایی یوزارسیف) ”
این ملت هم نشستن پای این سریال کسل کننده که جک بسازن.
خوب از همه اینا بگذریم
سعی می کنم هر روز بنویسم! دیروز یه بازی کامپیوتری رو تموم کردم Silent Hill:HomeComing

این داداش شخصیت اصلی جاشوا هم ما رو یه چند روزی سر کار گذاشت!
بازی قشنگی بود سوا از داستان زیبا و البته ترسناک بودنش و اینکه سعی کردم پایان خوبی داشته باشه اما اینطور نشد و واجب شد که دوباره از اول شروع کنم! (آخه این بازی بسته به نوع تصمیم ها ۵ تا پایان داره)
حالا شما هم نیاید بگید مرد گنده خجالت بکش که ناراحت میشم! درسته دیگه ۲۷ سالم شده! اما دلم هنوز جوونه!
سلام.
بعد از مدتی وقفه دوباره برگشتم.
از اوضاع ما که بخواهید همه خوبیم.
این روزا انقد درگیر مسائل جانبی بودم که شرمنده وبلاگ شدم.
چند روزیه ارتباط عاطفی من و هانی خیلی بیشتر شده. خودش هم میدونه چقد دوسش دارم که موقع خوابیدن حتما باید بغلم کنه و یا وقتی میام خونه سریع بیاد و سرش رو بذاره رو سینم و بعد از کمی گله و شکایت باهام بازی کنه.
الهی من فدای اون چشماش بشم. دختر نازم کم کم داره حرف زدن یاد میگیره. وقتی که میام سریع میگه سلام با اون لهجه ناز بچگونش و موقع رفتن هم دیگه به جای بابای میگه خدا یا خدوفظ!
پس فردا قراره براش تولد بگیریم! هرچند که ۶ بهمن بوده تولدش ولی خوب وقتش نشد.
دخترکم الان خوابه.یک ساعته منو بغل گرفته تا حالا دوباره خوابش برد.
اوضاع کاری هم خراب! البته این بد نیست. چون میشینیم و میگیم و میخندیم و هله هوله میخوریم!
فکر اینم که برم سراغ یه کار دولتی. اگه پیدا بشه خیلی خوبه.
میخواستم یه سری چیز دیگه هم بنویسم که یادم رفت.
فعلا.