یادمه قدیما اون روزایی که تازه وبلاگ نویسی رو میخواستیم شروع کنیم (حدود ۷ سال پیش) رسم و رسوم وبلاگ داری و وبلاگ نویسی مثل حالا نبود. اون روزا یادمه اگه به هیشکی هم سرنمیزدی و مطالبشون رو نمیخوندی بازم سراغت میومدن. لااقل یه خط از مطلبت رو میخوندن و نظر میدادن. مثل حالا که [...]
« آسمان نقره اي »
اینجا که بیایی آسمان همان رنگ نیست
آرشيو آبان, ۱۳۸۸
قبل و بعد جشن
عرضم به خدمت شما که تو این یه هفته تو پایتخت گل و بلبلیمون حسابی خیابون متر کردیم و بعد و قبل کلاسا همه جا رو دیدیم یه روز مثل یه کارمند پشت میز تا شب کار میکردم و یه روز هم مثل یه بچه خوب و درسخون سرکلاس به حرفای آقا معلم گوش میدادم! [...]
جشن پرشین بلاگ
سلام یک هفتست که تهرانم و دلم هم حسابی برای دخترم تنگ شده اما امروز دیگه قصد رفتن از تهران رو داشتم که یکی از دوستان یادآوری کرد که فردا هم جشن پرشین بلاگه! پس این جشن رو بهانه میگیریم(!!) برای دیدار دوستان و ما هم که خیر سرمون از وبلاگ نویسای قدیمی پرشین بلاگ [...]





