نشستم و طبق معمول دیروز و امروز هراز چندگاهی نگاهی به نامه ای که جلو دستمه میندازم. نمیدونم آخرش چی میشه. خسته ام… یه پروسه جدید تو زندگیم آغاز شده. پروسه خودشناسی. امروز من تنها، توی خونه فقط از صبح تا حالا لاست دیدم. جوگیر میشم و با خودم میگم شاید سرنوشت و هدف من [...]
« آسمان نقره اي »
اینجا که بیایی آسمان همان رنگ نیست
آرشيو مرداد, ۱۳۸۸
موعود آزادی!
توجه : این پست هیچ ربطی به انتخابات و این مسائل نداره! اما بدونید که موعود آزادی من از یک عمر حروم کردن جوونی و تحمل و سازش رسیده… آزاد خواهم شد. اگر در راه این آزادی به جونم هم صدمه ای برسه باز هم با ارزش خواهد بود. حتی اگر به خاط نداشتن پول [...]
سنگ دل شده ام…
چند وقته این مشکلات شخصی و دل مشغولی ها و کار وقتم رو گرفتن که نمیدونم چیکار کرد که منی که هر روز مینوشتم به هفته ای یک بار اکتفا کردم! نوشتن من هم شبیه بعضی روابط جنــ.ســ.ـی شده که یه روز با شوق و شوره و هر روز و هر ساعت یه بار میرسه [...]





