سلام.. خسته شدم دیگه از محافظه کاری.. تا کی ساکت بمونم؟.. تا کی پر از اسراری باشم که برای به زبون اووردن یا نیووردنشون هیچ چیزی رو از دست نمیدم؟.. خودم رو غرق کردم تو یه سری بازی های مسخره دنیا.. با اینکه وقتی داشتم میومدم که پیش شماها مثل آدمای دیگه زندگی کنم خدا [...]
« آسمان نقره اي »
اینجا که بیایی آسمان همان رنگ نیست
آرشيو اردیبهشت, ۱۳۸۳
عشق؟!
در کار عشق ما همیشه اما بود این جاری ریشه از ساقه پیدا بود آن شب که گفتی باورم کن با تو می مانم دلواپسی های من از صبح فردا بود آن شب که گفتی با تو هستم تا که دنیا بود باور نکردم گرچه این جمله زیبا بود در عمق دریا هرگز یک قطره [...]





