آرشيو اردیبهشت, ۱۳۸۳

سرنوشت (۱)

نوشته شده در موضوع شخصي در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۳

سلام.. خسته شدم دیگه از محافظه کاری.. تا کی ساکت بمونم؟.. تا کی پر از اسراری باشم که برای به زبون اووردن یا نیووردنشون هیچ چیزی رو از دست نمیدم؟.. خودم رو غرق کردم تو یه سری بازی های مسخره دنیا.. با اینکه وقتی داشتم میومدم که پیش شماها مثل آدمای دیگه زندگی کنم خدا [...]

عشق؟!

نوشته شده در موضوع شخصي در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۳

در کار عشق ما همیشه اما بود این جاری ریشه از ساقه پیدا بود آن شب که گفتی باورم کن با تو می مانم دلواپسی های من از صبح فردا بود آن شب که گفتی با تو هستم تا که دنیا بود باور نکردم گرچه این جمله زیبا بود در عمق دریا هرگز یک قطره [...]