آرشيو دی, ۱۳۸۲

دوست بد…

نوشته شده در موضوع شخصي در ۲۷ دی ۱۳۸۲

اول سلام… بعدش هم بگم که باز ببخشید به خاطر تاخیرم.. این چند روزه گذشته شدیدا مریض بودم و هستم.. خیلی حالم بده.. مخصوصا با این اتفاقایی که برام میفته و وضع جسمیم که ضعیف شده و وضع روحیم رو هم بدتر می کنه.. تا چند روز پیش می گفتم که به همین راحتیا مریض [...]

عشق یعنی…

نوشته شده در موضوع شخصي در ۲۳ دی ۱۳۸۲

سلام… نمی دونم چجوری شروع کنم انگار عادت کردم که اول پست حتما یه مقدمه بنویسم! دیروز بارون اومد! ووی که چه بارونی هم بود! با مهران رفته بودم انجمن نویسندگان. قبل از اینکه بریم مادرم هی گفت پسر چتر ببر بارون میاد سرما می خوری! ولی من گوشم بدهکار نبود آخه اولا : چتر [...]

کوه فیلم زلزله عجایب!

نوشته شده در موضوع شخصي در ۲۱ دی ۱۳۸۲

سلام… خوب خیلی حرف دارم ولی سعی می کنم که کوتاهش کنم! روز جمعه با برو بچز قرار گذاشتیم که بریم کوه نوردی! برای زلزله زدگان! (البته من هنوز هم نمی دونم چه ربطی داشت؟!) ساعت ۵/۶ صبح در خونه مهران اینا قرار گذاشتیم… وقتی هم که رفتیم مردم مثل مور و ملخ ریخته بودن تو [...]