مورچه!

نوشته شده در موضوع نرم افزار در ۲۵ مهر ۱۳۹۰

یکی از موجوداتی که این روزها با من همزیستی نه چندان مسالمت آمیزی دارن مورچه ها هستن!

دلم نمیاد که بخوام با سم و یا هم چیز دیگه از بین ببرمشون اما از اونور اونها دلشون برای من نمیسوزه

به شخصه اعتقاد دارم وجود و تجمع این همه مورچه تو اتاق من به علت اینه که همیشه پای لپتاپ غذا میخورم و ناخواسته تکه نانی! یه خورده غذایی روی فرش ریخته میشه که باعث جذب اونا میشه به اینجا

گاهی شده شبها که پای کامپیوتر نشستم باز گاز کوچیکی اظهار وجود کنن و خواب رو از سرم بپرونن. انقد این اتفاق زیاد میفته که گاهی مثل امروز صبح وقتی راه افتادم برم سر کار حس کردم که یکیشون به انگشت پام چسبیده و هی داره گاز میگیره که من اینجا گیر کردم و کمک و اینا! البته بعد متوجه شدم که فقط یه احساس ناخودآگاه بوده – البته در خیلی از موارد من از این روش برای فکر نکردن به مشکلات و یا غلبه بردردها استفاده میکنم-

یادمه ماه پیش بود که صبحی که سرکار رفته بودم بدون اینکه بدونم ملخ بخت برگشته ای رو که داخل کفش من که تو حیاط مونده بود اتراق (اطراق؟ اتراغ؟ اطراغ؟؟؟؟ حالا هرچی!) کرده بود رو له کرده بودم. شب که خسته و کوفته از سرکار برگشتم خونه بدون چک کردن جوراب و کفش هرکدوم رو به گوشه ای انداختم و خوابیدم رو لپتاپ! نصفه های شب بود که فعالیت های زیاد و مشکوک مورچه ها منو به این واداشت که ببینم سرمنشاء این همه شوق  اشتیاق و تحرک چی هست. عزیزان زحمت کش ما برای فکر زمستون در حال جمع آوری امحا و احشا! (این دیگه آخرشه) از روی جوراب مبارک بنده بودن البته قسمت جلویی رو کاملن برده بودن و من فکر کردم که از تیکه های پارچه برای زمستون حتمن میخواستن استفاده کنن :D
البته این رو هم بگم که اصلن فکرش رو هم نمیکردم که این چیه که اینا همراه تیکه های پارچه دارن میبرن. صبح که شد در دقیقه ۱۲۰ وقت های اضافه، برای رفتن سرکار آماده شدم و با زحمت کشان اینبار در کفش مواجه شدم تجمع به حدی بود که بجز با گاز اشکاور نمیشد متفرقشون کرد! این شد که کفش دیگه ای به پا کردم و در وقت ضربات پنالتی سر کار رفتم!

الان که اینجا هستم فعالیت های مشکوکی مشاهده میشه که میخوام برم پیگیر شم که دوباره آغاز گر فتنه ای جدید و خسارت به بیت المال مسلمین نباشم!

5 پاسخ به “مورچه!”

  1. سوگلی* می‌گه:

    وایییییییییییییییییییییییییییی مورچههههههههههههههههههههه
    متنفرم، هر کاری میکنم برای از بین بردنشون، درسته دلم نمیاد ولی مجبورم میفهمی مجبـــــــــــــــــــــــــــور :))
    دقیقا یادمه پارسال به دلیل کارای زیاد اداره وقت نمی کردم درست و حسابی خونه رو تمیز کنم، هر روز صبح که از خواب بلند میشدم و طبق عادت یه سری به آشپزخونه میزدم با صف طویل مورچه ها روبرو میشدم، صبح اول صبح حالم بهم میخورد و هر روز سم پاشی میکردم ولی از رو نمی رفتن که، هر چی هم سر راهشون بود میخوردن و میبردن.
    تا اینکه یه روز خودمو جمع و جور کردم و کل آشپرخونه رو شستم واییییییییییییییییییی باورم نمی شد، چه چیزایی از زیر کابینتا و ماشین لباسشویی بیرون میومدددددددددددددددددددد :))
    دیگه تموم شد، ردی ازشون نمونده.
    تو هم باید مبارزه کنی باهاشون چون خیلی پر رو تشریف دارن

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ مهر ۲۶م, ۱۳۹۰ ۱۰:۰۲ ب.ظ:

    =))

    [پاسخ]

  2. setareh می‌گه:

    سلامممممممممممممممممممممم حامدددددددددددددددد…خوبی؟ببخشیددیراومدم.حامدبیکاریا..بابابزن بکششون…من که اصلا مثل سوگل نمیتونم تحمل کنم….من کاریشون ندارم تااینکه واردحریم خصوصیم بشن..یعنی خونه…اون موقع خودشون میدونن راه فراری جزمرگ ندارن..بکششون راحت شو:))

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ مهر ۲۶م, ۱۳۹۰ ۱۰:۰۴ ب.ظ:

    سلام…. مرررررررررررررررررررررسییییییییییییی تو خوبی؟؟؟؟ :-*
    سوگل تحمل داره؟ هان؟ من که ندیدم داشته باشه!

    [پاسخ]

  3. حامد اگر مورچه های بندر بودن چه میکردی؟
    آوازه اشون رو شنیدی؟
    در حد زنبور قرمز ها درد و سوزش داره ولی باد نمیکنه :دی

    [پاسخ]

پاسخ دهید