سنگ دل شده ام…
چند وقته این مشکلات شخصی و دل مشغولی ها و کار وقتم رو گرفتن که نمیدونم چیکار کرد که منی که هر روز مینوشتم به هفته ای یک بار اکتفا کردم!
نوشتن من هم شبیه بعضی روابط جنــ.ســ.ـی شده که یه روز با شوق و شوره و هر روز و هر ساعت یه بار میرسه به بی خیالی و هفته ای یا ماهی یک بار برای رفع تکلیف!
اما این پست از اون نوع دومی هاش نیست.با رضایت کامل و به خواست خودم اومدم رو وبلاگ!
بعضی وقتا چقدر دیر احساسات انسان ها رو درک میکنیم. انقدر دیر که به گذشته تاسف میخوریم.
به شدت در حال لاستینگ هستیم و اصولا قضیه لاستیسم ما رو گرفته. اگر میخواید حال و هوای این روزای من رو بدونید میتونید با حال و هوای جک بعد از نجات از جزیره منهای Drunk و قرص اعصاب و خودکشی مقایسه کنید.
دلم ماجراجویی میخواد. این روزا دلم میخواد میتونستم شب و روز پشت فرمون باشم و تو جاده پی ماجراهای جدید و آدمای جدید رانندگی کنم.
سنگدل هم که شدم! وقتی خبر مرگ یه آدم رو بهم میدن حالا دوست آشنا غریبه جوون یا پیر، اصلا ناراحت نمیشم. نمیدونم چرا ولی اگر طرف رو هر روز هم دیده باشم و فردا بگن مرده برام فرقی نداره. اصولا برام مهم نیست. یه مقدار کوچولو برای بازمانده ها دلم میسوزه در حد دو یا سه ثانیه. هنوز امیدی هست انگار.
مازیار عزیزم این روزا کنسرت داره باید یه تایم براش بذارم. برم برای حمایت حداقل بلیطش رو بخرم! اینجا از این کارا کم استقبال میشه.
——————————–
پ.ن. : یعنی میشه؟ اگه بشه چی میشه!!
دم صبح نوشت : خواب نما شدم! با اینکه به موضوع حجاب اصلا فکر نمیکنم، دم صبح خواب دیدم تو خیابون در حال راه رفتن بودم خیلی از خانوم ها بی حجاب (بدون روسری) بودن و البته چندتایی هم با روسری و به شکل فعلی پیدا میشد. از یکی پرسیدم حجاب آزاد شده؟ گفت آره تو کجای کاری؟




سلام… بازهم انگار من اولم …..
عزیزم این امید به آینده چیزیه که برای همه مرده …. چیزی وجود نداره به نام آینده …. ما در حال زندگی میکنیم و عاقبت در حال میمیریم ….
ضمنا بگو متاهلی وگرنه فکر میکنن با کسایی دیگه روابط رو تعریف کردی که البته اونم ایرادی نداره ….
چند نفر با نام شرکت من توی شهرهای اطراف کلاهبرداری کردن و کلی پول از مردم گرفتن … دارم بیچاره میشم… نه برای پول … برای جنگ اعصاب …..
[پاسخ]
سلام.
ای بابا حامد جان آینده ……!
ماجراجویی، مسافرت، از شلوغی دور شدن، رفتن تو دل حادثه و . . . کاش بشه :smile:
[پاسخ]
@سوگلی*
ایول تنها تنها … پس ما چی؟؟؟؟ :mrgreen: …. من میمیرم برای مسافرت … به خدا دلم لک زده برای یکمی هیجان واقعی البته این زندگی وحشتناک همش هیجانه ولی ازینا نمیخوام .. من ازونا میخوام :mrgreen:
[پاسخ]
خوب میشی
[پاسخ]
مرسی از نظر های قشنگتون…..خودم هم با گربه مشکل دارم
انشالا خوابتون درست در بیاد!
هرچند خودم اونجا هم که هستم پوشیده ام همیشه
اما دوس ندارم چیزی به اجبار باشه
ترکا ضرب المثل خوبی دارن: با زور زیبایی نمیشه!
[پاسخ]
مر۳۰ که اومدی و نظر دادی.سر فرصت میام و مطلباتو میخونم اگه موافقی به هم لینک بدیم تا هر وقت آپ شدیم خبردارشیم و بیایم مطلبای هم رو بخونیم.منتظر جوابتم :mrgreen:
[پاسخ]
:mrgreen:
[پاسخ]
چه خواب خوبی…
یاد این شعر افتادم:
اندکی صبر سخر نزدیک است :wink:
[پاسخ]
البته شاعر گفته بود سحر :grin:
[پاسخ]
چه خواب جالبی بود.آرزویی که من و همه اجناس مونث(!)تا وقتی زنده ایم منتظرش هستیم…واسم خیلی لذت بخشه که باد بخوره توی موهام و موهامو اینور و اونور ببره نه اینکه زیر روسری و مقنعه خفه شن!موهامونم تو این مملکت مث خودمون خفه ان!
[پاسخ]
شتر در خواب بیند پنبه دانه ….
آپ کردم …جریان اسلحه رو :twisted:
[پاسخ]
من باهاتم … تا آخرش !
[پاسخ]
توکل به خدا اگه صلاح باشه حتما میشه
[پاسخ]
سنگ دلی رو خیلی باهات موافقم . خیلی وقته اینجور شدم . میگن یه نفر مرده بیتفاوتم . انگار مورچه له شده . نمیدونم چرا !
[پاسخ]
دل من هم ماجراجویی می خواد دلم می خواد برم از یک سوراخ سنبه هایی سر در بیارم که تا به حال هیچ کس ازشون سر در نیورده..برای همینه که بازم می گم mp4 برایم می خرد کسی؟
توضیح نوشت:جمله ی آخرم را خواستی اگر بدانی یعنی چه؟سری بزن به شمال بارسلونا و کلبه ی ویواراش
[پاسخ]
خواب جالبی دیدی!
[پاسخ]
آقا حامد اگر قابل خوندن باشم ممنون میشم لینکم رو تصحیح کنی . مرسی
[پاسخ]