dreamy

نوشته شده در موضوع ذهن, شخصي, عمومي در ۲۰ بهمن ۱۳۸۷

نزدیکای صبحه. نمیدونم بی خوابی زده به سرم یا مریضی.

کلا آدم بی خیالی هستم. با اینکه کلی مشکلات دورم ریخته باز هم تو حال و هوای خودم میمونم و اعصابم راحته. مگه چی میشه؟ فوقش اینه که همه مشکلات با هم بریزه سرم. آیا اینا دلیل این میشه که عصبی باشم؟ نه، آخه این دنیا مگه چقد ارزش داره که به خاطرش اعصابم رو خراب کنم و ذهن زیبام رو مخدوش؟

راستی به این نتیجه رسیدم که ما مردا روحمون خیلی بزرگه. حالا خانوما هرچی میخوان در موردمون بگن. اما ظرفیتمون تمومی نداره.

راستی چرا یه بچه با یکی از والدینش باید لج کنه؟ آخه مگه دل کوچیک و روح پاک معصوم این بچه ها هم میتونه از کسی ناراحت بشه؟

دارم دنبال یه خونه نقلی میگردم. میگن کرایه ها افت کرده. البته اگه همینجا بمونم فرقی با قبل نداره چون کرایه ها نصف هم که بشن من باید سر سال ۲۰ درصد بکشم رو کرایه.

اگه هزیون گفتم ببخشید.

1 پاسخ به “dreamy”

  1. پدرام می‌گه:

    درود .
    الهی یه خونه بزرگ و ویلایی با تمام امکانات برای خودتون و بچه نازتون که تا حالا ندیدمش بخرین و با عشق و امید زندگی رو ادامه بدین و همیشه این روزهای خوب و شاید سخت رو از یاد نبرین .
    بچه ها هم مثه گل که با سرد و گرم شدن هوا تغییراتی از خودشون بروز میدن هستن . نگران نباش چون گلها باغبونشون رو دوست دارند . زنده باشی .

    [پاسخ]

پاسخ دهید