ترس

تا اون جایی که یادمه بچه که بودم ترس های عجیبی داشتم. از ترس از ارتفاع گرفته تا ترس از تنهایی اما ۱۴ سالم که شد تو ذهن خودم به این نتیجه رسیدم که جز خودم به هیچی نیاز ندارم! از اون زمان بود که دیگه واقعا از هیچی نترسیدم. یادمه یه شب تنهای تنها رفتم تو یه جنگل اونم فقط با یه فانوس که ۲ متر جلوتر رو هم روشن نمیکرد. و همه خدا رو شکر می کردن که اون شب گرگ و شغال منو نخورده!

این نترسیدن تو زندگی باعث شده ریسک های عجیبی داشته باشم. و البته بیشترشون هم خوب نبودن! و باعث تجارب سختی برام شدن. که به دلایل امنیتی از توضیح بیشتر معذورم!

یادمه گاهی اوقات خانومم یدفه وحشت میکنه و میگه صدای فلان چیز میاد! در این مواقع من واقعا میخندم. به اعتقادش به وجود جن تو خونه. به داستان هایی که در مورد ارواح و جن میخونه.

اما خوب یادمه یک دفه همینجوری که دراز کشیده بودم و خواستم پاشم سنگینی چیزی رو که نمیدیدم روی بدنم حس کردم. اومدم حرف بزنم دیدم نمیتونم! (میخواستم بسم الله بگم)  باز هم من معنی ترس رو نفهمیدم.

این نترسیدن(!!) برای من خوبی هایی هم داشته. اونم مثلا تو مواقع خطرناک تو رانندگی که باعث شده با خونسردی کامل تصمیم بگیرم و دست و پام رو گم نکنم.

یه زمانی بود همش دوست داشتم با یه جن روبرو بشم و وقتی خانومم میگفت اگه ببینیش از ترس دیوونه میشی خندم میگرفت! نمیدنم چی میتونه تو دنیا اونقد ترسناک باشه که آدمو دیوونه کنه؟

کلا به این خرافات اعتقاد ندارم والبته به جن چرا! چون تو قرآن در موردش نوشته شده. اما فکر نمیکنم دیدنش ترسی داشته باشه.

آخر همه اتفاقا مرگه دیگه!!؟ خوب وقتی که از مرگ ترسی نداشته باشی در نتیجه هیچ چیزی توی دنیا برای ترسیدن وجود نخواهد داشت.

من که خودم نفهمیدم چی گفتم! ساعت نزدیک ۲ صبحه و دارم می نویسم. اگر اراجیف به هم بافتم به بزرگی خودتون ببخشید.

                  برای ارسال نظر از فرم زیر استفاده کنید. واجب نیست که همه فیلد ها رو پر کنید                   همینکه اسمتون رو بنویسید کافیه

۴ نظر برای پست “ترس”

  1. سلامممممممممممممممممممممم…خوشحالم که اول شدم
    بعدشم یعنی چی این شعرا رو از کجا میاری ؟ خیلی حرف بدی زدی (دندون)…. داشتم نوشتتو میخوندم گفتم اینا چیه نوشته واقعا آدم سر در نمیاره هم از نظر نوشتاری هم دستور زبان ( بازم دندون ) بعد دیدم خط آخرش خودت اعتراف کردی…
    خب در مورد ترس بگم که اصولا آدم ترسویی نیستم ولی خب بعضی مواقع لازمه که از یه چیزایی ترسید! از جن نگو اصلا چون بهش که فکر میکنم حتی فکر میکنم میترسم… یادمه یه زمانی توی آموزشگاه کامپیوتر تدریس خصوصی داشتم، آموزشگاهه توی یه باغ بزرگ بود و چندتا شاگر داشتم که کارمند بودن و ساعت ۶ به بعد میومدن، گاهی اوغات که منشیه کار داشت و زمان خیلی طولانی میشد میرفت و آموزشگاه رو میسپرد به من! اولا از وحشت اینکه تنها باشم مو به تنم سیخ میشد ولی یه شب تنها بودم و شاگردم نیومد و اونم نامردی نکرد و خبر نداد تا ساعت ۱۰ موندم تو آموزشگاه ترس تموم وجودم رو گرفته بود ( الانم که یادم میاد لرزه میگیرم) خیلی وحشتناک بود اون موقع ۱۸ سالم بود ( خیلی کوچولو بودم ) شب اومدم در آموزشگاه رو ببندم چشمت روز بد نبینه بستم در رو اومدم لامپ رو خاموش کنم برق گرفت منو ( میگم برق گرفت یه چیزی بود ها ) مردم و زنده شدم نفهمیدم چه جوری از اونجا اومدم بیرون … ولی خب از اون شب قول دادم به خودم که دیگه نترسم و همین هم شد چون ترس آدم رو خیلی ضعیف میکنه و خیلی شبها اونجا بودم بدون هیچ ترسی…. الان هم همینجوری هستم بیشتر وقتا تو خونه تنهام ولی عادی شده برام….
    ترس از مرگ رو نگو ! خیلی میترسم و این یعنی یه ضعف بزرگ . . .

    [پاسخ]

  2. اوللللللللللللللل………
    سلامممممممممم..
    حامد جان دلت خوشه ها ….
    این دوره نمیشه با آدم ها ارتباط برقرار کرد چه برسه به جن ها (فکر)
    جدی میگم ها …. به نظرم هیچ آدم پاکی وجود نداره که ارزش رؤیت داشته باشه …
    خودتو عشقه …. اون وروجک خودتون که دست کم از جن و پری نداره که …(قربونش برم)

    [پاسخ]

  3. سلام حامد خان.ببخشید شاید اول باید اجازه میگرفتم ،یا حداقل ادب حکم میکرد.ولی خب دیگه تو دنیای مجازی خیلی از قانونها لغو میشن.اینو بذار به حساب اون.چی گفتم؟؟؟؟؟در مورد عزاداری برای امام حسین و سایر موارد مشابه باید بگم که اطلاعات ما خیلی ضعیف تراز اونیه که به خوردمون دادن،یا حداقل خیلی اغراق آمیز توصیفشون کردن.واین هم بهونه ای شده برای سوءاستفاده خیلیا.من عقیده دارم که تاریخ بزرگترین دروغگوست.وهمین باعث شده زیاد به این جور چیزا اهمیت ندم.تو کشور خودمون غزه های زیادی وجود داره که کسی بهشون اهمیت نمیده،ما رسممونه که سنگ دیگران رو به سینه بزنیم،باور کن خیلی ها رو میشناسم که امام حسین وار کشته شدن ولی کسی اسمی ازشون نمی بره.نمیخوام وارد سیاست بشم چون زیاد خاطره خوبی ازش ندارم.بگذریم…….واما ترس..خدمت شما عرض کنم که ترس لازمه حیاته،ترس برای صیانت از خود یه امر عادی،واین قانون تنها در زمانی ملغی میشه که آدم برای رسیدن به هدفش تلاش میکنه.ترس از جن و چیزهای مشابه بیشتر از فرهنگ خانواده نشات میگیره،معمولا” بزرگترای ما برای ترسوندنمون از اینجور اصطلاحاتی استفاده میکردند،ومتاسفانه آثارش هنوز تو بعضی از ما تثبیت شده،و هست.به نظر من اگه آدم مرگ رو به عنوان یه واقعیت قبول کنه ،میبینه که مرگ هم زیاد ترسناک نیست ،شاید ترس ما بیشتر بخاطر اعمالمون باشه ،واگه آدم از اعمالش نترسه ، از خدا هم نمیترسه ،مگه خدایی که مهربونه،بخشنده ست،دستگیره و همیشه پناه بنده هاشه،میشه ترسناک باشه ،مسلمه که نه.پس اگه ترسی هم باشه از اعمال خودمونه نه از خدا.خب دیگه زیاد حرف نمیزنم ، چون همیشه سعی میکنم یه شنونده خوب باشم ،از این به بعد بیشتر مطلبتونو میخونم.قربان شما :ناریا

    [پاسخ]

  4. khoshhalam ke eteghadate ghavii dari

    manam az marg nemitarsam chon adame khubi hastam
    etemad be nafsamo mibinin?

    [پاسخ]

نوشتن نظر

Copyright 2010 @ SilverSky.ir