روزهای بهتر
سلام.
چقدر روزها زود میگذره به تاریخ پست قبلی که نگاه کردم دیدم مال شنبست تقریبا یک هفته شده که ننوشتم
————————-
با یکی از دوستان صحبت میکردم. ۵ ساله که کسی رو که دوست داشته ندیده و هر روز داره دنبالش میگرده. حتی اون خانوم الان ایران هم نیست. نوشته هاش رو که میخونم ناخوداگاه اشک تو چشام جمع میشه. آخه بودم و روزای عاشقیشون رو دیدم.
اما چرا؟ چرا این همه عشق باید به هدر بره؟ اما میدونم که معنای واقعی عشق رو میشه از نوشته هاش درک کرد. دوست خوب تنهای من.
—
راستی بعضی وقتا چقدر مردم بیکارن و این فتوشاپ چه کارا که نمیکنه!
—
بعد اینکه من این عکس رو تو اینترنت دیدم اما هرچی فکر میکنم نمیفهمم منظورشون از این پلاکارت چیه! (آخرش خوبه یا بد؟)
—
میخوام یه قسمت اضافه کنم این بغل هر روز جمله های خوشگلی رو که میبینم بنویسم.
————————-
روزهای خوبی رو طی میکنیم!
اول بگم از هانی که بابام گوشش رو سوراخ کرده. البته من نبودم که این اتفاق افتاده. اصلا هم دردش نمیکنه آخه بابا از اون دستگاه های مخصوص داره. اون شب که دیدمش گوشواره به گوشش بود همش میگفت گوشم داغه فوتش کن البته به زبون خودش.
امروز یه خبر خیلی خوب بهم رسید اونم جشن ازدواج دوست خوبم مهران که همین دوشنبست. خیلی دلم میخواد تو لباس دامادی ببینمش!
این دو روز گذشته تو شرکت تنها بودم بیچاره شدم از فشار کار! هم حسابدار بودم هم کار خدماتی انجام میدادم. هم بارخالی میکردم خلاصه دهنم سرویس شد!
امشب اصلا خوابم نمیاد. البته چیز جدیدی نیست. با اینکه روز پرکاری داشتم اما اصلا خسته نیستم.
خوب قالب وبلاگ رو هم عوض کردم. به نظرتون این بهتره یا قبلی؟




آخی
وضعیت دوستتون خیلی ناراحت کننده است:(
من یه جورهایی درکش می کنم
بهترین کار اینه که بیشتر باهاش صحبت کنین و نذارین تنها بمونه
[پاسخ]
صبح خوندم نشد نظر بذارم.برای دوستت که از عشقش دوره متاسفم.عروسی مهران رو تبریک میگم:)امیدوارم خودت هم خوب باشی:)
این قسمتی که میخوای اضافه کنی و جملات قشنگ رو بنویسی به نظرم ایدهء خیلی خوبیه.
[پاسخ]
@دریا(کافهء زیر دریا)
البته اضافه کردم. همین بغل میتونید ببینید.
[پاسخ]
سلامممممممممممم. قالب جدید مبارک، بد نیست ولی میتونه بهتر از این باشه …
خوشحالم که شرایط بهتر شده . . .
[پاسخ]
سلام …
این خیلی قشنگه … لااقل بهتر از قبلیه … منو ها و سادگیش جالبه …. اون قبلیه زیاد دلگیر بود … به آسمون نقره ای حامد نمیخورد …. نه؟؟؟!!
در رابطه با نیمای خوب که مدتهاست به وبلاگش و سایتش نرفتم من هم نظر تو رو دارم … اگه اشتباه نکنم شبهای مهتابی بود .. نه ؟؟؟ …
راستی عسل که برای عروسی عموش گوششو سوراخ کرده ؟؟.. از طرف من یه ماچ آبدارش کن
[پاسخ]
قالب که درسته . نمیدونم مشکل از کجاست چون همه میبینن!
اون جک رو هم نشنیدم شما بگو ما هم بشنویم
[پاسخ]
آره همون شب های مهتابی یا گلوریا. چه خوب یادت مونده!!!
عسل هم سلام داره خدمتتون!
[پاسخ]
سلام حامد عزیزم.ممنونم اولا برای اینکه اون شب با هم حرف زدیم و خیلی از خاطرات خوبی که اون زمان ها داشتیم برا هر دومون زنده شد.مهران نازنینم از تو هم ممنونم و برات در ابتدای ازدواجت آرزوی اینو میکنم که همیشه همو بفهمید و غرق در لذت زندگی بشین.
و دوما ازت ممنونم که از من نوشتی.منم که فهمیدم آتشی در سینت داری حامدی دلم بینهایت گرفت….
یه روز از پنجرهای که تاریکی شب همیشه خودشو تو اون گم میکنه پرنده آرزوهامو تا آسمون نقرهایت میفرستم شاید برای هر دومون گمشدهای به ارمغان بیاره.
هانیتو ببوس ونذار تو بطن کودکی سختی بکشه.
فدات.
[پاسخ]
سلامممممممممم، چرا دوباره هممون حالت سکون گرفتیم! من که اصلا حال و حوصله آپدیت کردن رو ندارم حداقل تو آپی بفرما. . .
[پاسخ]
سلام. وبلاگ خوبی دارید. اینجا ارسال نظر به صورت خصوصی وجود نداره ولی زحمت بکشید بعد از خوندن پاکش کنید. من مدتی هست که وبلاگ faridalone رو می خونم و حس می کنم خیلی به این آدم نزدیکم و می تونیم هم رو بفهمیم ولی اصلاً نمی دونم چرا اینقدر شکست خورده است و هیچ پیوند وبلاگی هم نداره و تنها کسی هم که براش کامنت گذاشته شما بودید. می خواستم بدون شما چقدر می شناسیدش و می تونید بهم کمک کنید. مرسی
[پاسخ]
تبریک بابت قالب نو
ایده هر روز یه جمله هم خیلی خوبه .
[پاسخ]
آخی چجوری تونستید! من اصلا جراتش رو هم ندارم… سوراخ کردن گوش بچه رو میگم… حالا چطوره؟ اذیت شد؟ یا زود خوب شد؟
قالب نو هم مبارک… خب یه کم سلیقه ایه این قضیه.. اما من این قالب جدید رو خیلی بیشتر دوست دارم…
[پاسخ]
راستی… سر نمیزنید! چرا؟!!
[پاسخ]