بدون عنوان!
سلام.
همینجوری دلم میخواد بنویسم…
دنیای جالبی شده پریشب اتفاقی برای عیادت رفته بودم بیمارستان یدفه یکی داد زد : آهای آقا کجا؟
برگشتم دیدم نگهبانه یدفه هردوتا خندیدیم… یکی از دوستان قدیمی بود. باورم نمیشد که اون طبع لطیف که همیشه شعرهاش معروف بود حالا شده نگهبان خشن بیمارستان.
بگذریم. این چند روز خیلی علاقه پیدا کردم به تنهایی. واقعا احتیاج به چند روز استراحت مداوم دارم. البته اگه بذارن.
حسابی از همه چی خسته شدم. البته بازم اگه سرم شلوغتر باشه دوست دارم اینجوری بمونه. اما خوب. یکم بیکاری و کم حوصلگی چاشنی کارم شده.
ذهنم از هزاران فکر پره. بیشتر بیرون از خونه که هستم مثل آدمایی میمونم که چیزی گم کردن. همش نگاه به دور و بر.
انگار دلم میخواد یه اتفاق نو بیفته و از این روزمرگی بیرون بیام.
خیلی دلم ماجراجویی میخواد اما موقعیتش نیست. شاید هم این چیزا فقط مال تو فیلماست.
افکارم حسابی قاطیه انگار بیخوابی به سرم زده. ساعت یک صبحه و منم بیکار. خیلی چیزا دلم میخواد انجام بدم و تواناییش رو هم دارم ولی امان از تنبلی. اگه دارویی چیزی برای تنبلی من سراغ دارید تو رو خدا دریغ نکنید. البته مهم تر از همه برای من انگیزست. شاید انگیزه خاصی ندارم که این کارا رو نیمه تما میذارم.
بگذریم حسابی قاط زدم…
موضوعات: شخصي | تاریخ: ۲۸ مهر ۸۷





salam dooste man, kheili khoshalam ke bazam weblog nevisi ro shoru kardi. man fek mikonam yejuraE hamamun az ruzmaregi bizarim o donbale yechize jadid migardim. vali fek konam yekami nashokrim(khodamo migama)va az chizhayii ke darim lezat nemibarim adatemun shode khastane chizhaye jadido no. kholase inke khoshumadi…bazam sar mizanam behet
[پاسخ]