سلام
یه مدته اصلا حال نوشتن ندارم.
تا اینکه هفته گذشته رفتم تو پنل سایت دیدم دارم Expire میشم! یه ۵ سالی تمدید کردم و امروز موقعی که دوباره وبلاگ رو باز کردم دیدم که واقعا تکراری و بی ریخت شده. مخصوصا با اون تم که ظاهر سایت رو زشت و البته سنگین کرده بود.
این شد که همت کردم و یه قالب ساده واسش راه انداختم.
کامنت خصوصی دیگه نداریم و اگر خواستید خصوصی باشه این کلمه رو در کامنتتون ذکر کنید.
سعی میکنم بیشتر بنویسم. یه مقدار سبک کارم رو هم میخوام تغییر بدم.
از همه شمایی که این مدت به یادم بودید واقعا ممنونم.
نظرتون رو در مورد قالب و اشکالاتش بگید. متشکرم
موضوعات: شخصي | تاریخ: ۱۰ شهریور ۸۹ | ۲ نظر »
سلام
نمیدونم برای چندمین باره که دارم اینو توی وبلاگ مینوسم!
اما به هرحال امروز تولدم بود. یکی از روزهای مقدس خودم در زندگی. و همیشه، هر سال و در این روز تصمیم میگیرم که بهتر از سال گذشته باشم. اشتباهات کمتر، دوستان بیشتر، زندگی موفق تر
امیدوارم که تو آخرین سال از دهه سوم زندگیم بتونم موفق بشم.
هرچند که شروعش زیاد خوب نبوده (بدهکاریها، قرض های عقب مونده و…)
خوب البته برای امروز انتظار بیشتری داشتم. شاید یه جشن کوچیک، شاید چندتا ایمیل بیشتر! (جز اونایی که از سایت هایی که عضوشون هستم به طور اتوماتیک ارسال شده!)
و البته این نکته مهم هم باید یادم بمونه که تنها اونایی که امروز رو یادشون بود دوستان واقعی و خوب من هستن.
به داشتنتون افتخار میکنم دوستان خوب و عزیزم
و البته تولد وبلاگم رو هم بهش تبریک میگم. هشت ساله شدنت مبارک آسمان نقره ای…
موضوعات: شخصي | تاریخ: ۲۱ خرداد ۸۹ | ۱۶ نظر »
پروژه های کاری جدید باعث شدن که کمتر فرصت نوشتن داشته باشم
خوب یعنی میدونید که چی میگم یه مقدار گاهی اوقات برای نوشتن شرایط خاصی لازمه که گاهی مثل حالا جور نمیشه!
دوستان عزیزم میدونن که بیشتر اوقات تو نت هستم اما خوب بیشتر وقتم صرف پروژه های درحال اجرا میشه مثل پاک سیما و یا اینکه کارای شرکت.
از خبرهای جالبی که این روزا فکرم رو به خودش مشغول کرده یکی از طرح های عمرانی بزرگ این شهر بود که با نفوذ یکی از افراد به ظاهر معروف کاملا کنسل شد. اونم بعد از یک سال و نیم کار مداوم که نه تنها هزینه خیلی زیادی برده بود بلکه باعث مزاحمت عده زیادی از مردم و ترافیک عظیمی به خاطر بسته شدن یک خیابون شده بود.
پروژه یه روگذر/زیرگذر که بعد از بهونه های خنده داری که از طرف میراث فرهنگی گرفته شد بعد از این همه مدت به خاطر یه بنای تاریخی که حدود ۵۰۰ متر با اون فاصله داشت متوقف شد.
خوب در اصل قضیه از این قرار بود که این فرد که زمینش توی طرح قرار گرفته بود و باید ساختومنش رو به شهرداری میفروخت بالاخره بعد از مدتها تونست یه بهونه موجه برای کارش گیر بیاره.
البته انتظار زیادی نمیشه داشت. اینجا ایرانه. هرچیزی امکان داره
اینجا اول خراب میکنن بعد نقشه میکشن که چی بسازن. خوب بعدشم اگر هم نشد که چیزی از دست ندادن. مالیاتی که از من و شما گرفته میشه اینطوری حروم میشه و آخرش هم هیچی. واقعا هیچی
———————–
زیاد حس نوشتن نبود. اما به خاطر دوتا از دوستان خوبم گفتم که چیزی نوشته باشم.
ممنون از اینکه هستین.
راستی سریال لاست ، محبوب ترین سریالی که دیده بودم هم تموم شد. قسمت آخر رو که دیدم احساساتی شدم و رسمن گریه کردم… نمیدونم چی بگم اما احتمالا قسمت آخر رو چندبار نگاه خواهم کرد.
موضوعات: عمومي | تاریخ: ۷ خرداد ۸۹ | ۷ نظر »