Full Of Feel
تو تاکسی نشستم..
زیاد حال ندارم. دونفر بغل دستم نشستن. یه خانوم و یه پسر که خانومه میانساله و پسره کم سن و سال.
یکم میگذره حس میکنم خانومه داره یه چیزی میگه تو آینه راننده نگاه که میکنم دهنش تکون نمیخوره اما از طرفش صدا میاد. عجیبه نمیفهمم چی میگه.خیلی گنگ و نامفهموم. با خودم میگم شاید رادیوی راننده روشنه و صداش رو کم کرده نگاهی به رادیو میندازم اصلا رادیو نداره!!
همینجوری میگذره و اون صدا میاد. صداها دوتا میشن از طرف پسره هم صدا میاد! اونم گنگ و نامفهمومه
یکم سرم رو بین دستام میگیرم تا شاید این صداها ازم دور بشه.
یاد سوکی میفتم تو اون سریاله که فکر مردم رو میخوند! شاید منم بتونم. آبریزش بینی دارم دستمال کاغذی رو از جیبم درمیارم و…
——————
تو خیابون دارم راه میرم. اونور خیابون همه مردم جمع شدن صدای همهمه میاد. مرد عریضه نویس کاغذ رو دستم میده و میگه : حالا برو یه فتوکپی از روی این بگیر و بعد ببر ساختمون روبرویی. بوی گرم دستگاه فتوکپی رو میتونم از همینجا حس کنم ۲۰۰ متر جلوتر مغازه فتوکپی رو پیدا میکنم. برام جالبه چرا انقدر احساساتم قوی شده؟
تو شرکت نشستم و دو یهو صدای دونفر رو از دور میشنوم که دارن بد شرکت ما رو میگن توجه که میکنم اون دو نفر یه ۱۰ متری با در شرکت ما فاصله دارن. داخل که میان یه سری قیمت میگیرن و من هم میپیچونمشون!
——————
دیشب تا صبح رو پلک رو هم نذاشتم. اما نمیدونم چرا مثل خیلی شبایی که نمیخوابیدم اون حس خستگی و کوفتگی رو ندارم؟! امضاها اسکن شده باید به حساب ها وارد بشه.
باور نمیکنم که این همه کاری که حتی به من ربطی نداره رو انجام دادم در مقابل هیچی. در مقابل اینکه اومدم کار خوبی کرده باشم و از اونور بهم خیانت که شد هیچ، تهمت هم بهم نسبت داده شد.
——————
اوضاع زیاد جالبی ندارم. هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ جسمی. اما به جای همه اینا کار دارم! که باید انجام بشه و روی هم جمع میشه
اول صبح که پاشدم بابا میگه : امروز نه خبری از تماس گرفتنه و نه اس ام اس! چشام گرد میشه و میگم چرا؟ میگه اعتصاب کردیم امروز رو!!!
خوب خوشبختانه از صبح تا حالا مجبور به این کار نشدم! اما به نظر من که فایده ای نداره. خون مردم روی سنگفرش خیابونا ریخته شد و هیچی نشد حالا با مسیج نفرستادن و زنگ نزدن من چی میشه؟
—————
از تاخیرم معذرت میخوام اما باید حسی باشه برای نوشتن. یه کاری دارم انجام میدم که روی آینده تاثیر زیادی داره. دعا کنید موفق بشم که اگر بشم همه شیرینی دارید!! البته برای شیرینی دعا نکنید که حداقل درگیر باشه!
فعلا باید برم دنبال دخترم مهد کودک. خدا کنه نخوابیده باشه.


